برای او

خرید بک لینک

آخرین مطالب

امکانات وب

شهر در سکوت مطلق است

این جا اصفهان است

ساعت به وقت دلتنگی

و من

در این تنهایی مبهم

برای تو می نویسم

برای تویی که فرسنگ ها از من دوری

ولی آسمان بالای سرمان همان آسمان است و خدایمان نیز...

نمی دانم چرا ولی پایان این قصه

برایم ناخوانا است

هر چه سطرهای پایانیش را زیر و رو می کنم

به ناکجا آباد هم نمی رسم

عزیز من می خواهم خودم را به دست او بسپارم

اویی که از حال دل هر دویمان باخبر است

می خواهم از او بخواهم

که بیشتر از من هوای تو را داشته باشد

مرد روزهای بهاری من

پایان این ماجرا

هر چه شد

مبادا پای باورهایت بعد از این بلرزد

که اگر آن شد که ما خواستیم

تازه شروع روزهای خوبمان است

شروع لبخندهای دونفره ی قاب نشده ی مان

و اگر یک در هزار...

سخت است گفتنش

سخت است فکر نکردن به روزهای پر امید امروزمان

سخت است آقا

ولی اگر نشد

چه خوب و چه بد

زندگی جریان دارد

سخت هم که بگذرد

مبادا هوای دلت را نداشته باشی

مرد روزهای بهاری من.

پیش نوشت: پست یکم خصوصی شد ولی خب خوبی وبلاگ به همینه که خیلی نگران این نیستی که یکهو از بین کسایی که حرفات رو می خونن کسی دوست یا فامیل دربیاد.البته امیدوارم.

تذکر نوشت: قالب وبلاگ احتمالا واسه دوستایی که با گوشی می یان یکم با مشکل مواجه بشه، از همین الان معذرت می خوام از این عزیزان.


برچسبها: دل نوشته, حرف دل زلزله...

ما را در سایت زلزله دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 112 تاريخ: سه شنبه 23 آبان 1396 ساعت: 0:36

صفحه بندی