من ایوب نیستم
یعقوب نبی هم نخواهم بود
پس چرا این همه حجم نبودنت را بر من تحمیل می کنی
تو کجایی
کجایی در این روزهای پر از دلتنگی
کجایی بهانه ی لبخندهای این سال های اخیر
عزیز من حال دلت چطور است؟!
بگذار کمی از حال و هوای روزهایی که گذشت برایت بگویم
بگذار بگویم این شهر گویی پای رسیدنمان را بریده است
وگرنه مگر می شود این همه خواستن به چشم این جماعت نیاید
مگر می شود حرف دلت را از چشمانت نخوانند
مگر می شود تو باشی و هوای نبودنت مرا تنگ در آغوش بگیرد
راستش را بخواهی چشم انتظار مانده ام
چشم انتظار اینکه این طوفان به پا شده فرو نشیند
تا خبرهای خوش یمنی برسد
تا این برهه ی انتظار و تشویش و درماندگی رد شود
عزیز دل، اینجا نه کسی دلش به حال من می سوزد
نه نبودن های تو به چشمش می آید
ولی منطقی که بنگریم نبودنت، کشنده است!

پیش نوشت: روزای سختی در حال گذره، از پیشنهاد عجیب خانواده و انتظار برای رسیدن اتفاقی که منتظرشی و حس دلتنگی بگیر تا اشتباه گرفته شدنت با شخص دیگه و کلی اتفاقای غیرقابل پیش بینی دیگه. و خب این وسط مثه همیشه دیواری کوتاه تر از اینجا پیدا نکردم تا دردودلامو باهاش شریک بشم و از اون جایی که میگن حال خوبتو با دیگران شریک بشو و اینجانب فقط از حسای مبهم و تشویش و اضطراب نوشتم این دل خواست واسه همه ی کسایی که می یان اینجا و سر میزنن حداقل آرزوی حال خوب و دلی پر از آرزوهای دست یافتنی بکنه، به امید روزای خوب.
ما را در سایت زلزله دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 112